نگاهی به نمایش هدی کاشیها در مدار موازی
11 آبان 1400«در ستایش پلک زدن» عنوان نمایش آثاری از هدی کاشیها در مدار موازی است که در شهریور و مهر ۱۴۰۰ برگزار شده است. کاشیها (متولد ۱۳۶۵) پیشتر در نمایشهای انفرادی و گروهی در داخل و خارج از ایران شرکت داشته و «در ستایش پلک زدن» تازهترین تجربهی اوست؛ تجربهای که به کنکاش در لحظهی پلک زدن، که همانا فضایی رفتوبرگشتی بین دیدن و ندیدن است، و البته فرایند این اتفاق میپردازد.
کاراواجو | توماس شکاک | رنگ روغن روی بوم | ۱۴۶ در ۱۰۷ سانتیمتر
برای هر چه بهتر مواجه شدن با این نمایش رجوع به روایتی کهن میتواند راهگشا باشد. مشهور است که توما برای ایمان آوردن به عیسا خواستار دیدار و لمس زخم او بود. وی پس از دیدن عیسا به او و خدایش ایمان آورد. روایتی که دستمایهی شکلگیری نقاشی معروف کاراواجو با عنوان «توماس شکاک» قرار گرفت.
در ستایش پلک زدن شامل چیدمانی با هشت نقاشی از هدی کاشیهاست که در ابعادی بزرگ بهصورت عمودی بر پایهای پشت سر یکدیگر قرار گرفتهاند. چیدمان آنها به گونهای است که با ورود مخاطب به گالری، همزمان اثر ابتدایی و بخشهایی از آثار پشتی دیده میشود. آثار فضای میانی گالری را در بر میگیرند. آنها از یکطرف گالری شروع و به سمت دیگر آن متمایل میشوند و خط اریب فرضی را میسازند. مخاطب میتواند از دو طرف و بین آنها حرکت کند و با آنها مواجه شود. نورپردازی سرتاسری باعث شده فضای گالری بسیار روشن باشد و تمامی این هشت لته بهصورت یکپارچه دیده شوند.
در این آثار قطعات کوچکی از اشکال و روایات به چشم میخورد که در فضایی رنگارنگ و سرخوش، با شوخطبعی کنار هم قرار گرفتهاند. آنها از ماجرای زخم مسیح (که پیشتر به آن اشاره شد) در لتهی اول، تا تصاویر کوچکی از چشمها، لبها و… را در بر میگیرند و بهتدریج بهسمت تاریکی میروند، بهگونهای که با گذر از هر لتهی بخشی از لتهی بعدی با رنگ مشکی از بالا و اندکی از پایین پوشانده شده است. این موضوع تا جایی ادامه دارد که در لتهی پایانی این مجموعه با چیزی جز سیاهی طرف نیستیم که تداعیگر همان پلکهای بسته است. هنرمند با چیدمان انتخابی خود در تلاش است تا مخاطب را وارد این فرایند کند. تمام مجموعهی در ستایش پلک زدن از همان ابتدا قابلدیدن است. مخاطب در جایگاه ورودی با مسیر و تمامی آثار مواجه میشود و با نگاه و پلک زدن، از همانجا وارد فرایند چیدمان آثار میشود.
هدی کاشیها | 1400 | 210 × 175 سانتیمتر
در ستایش پلک زدن میکوشد تا به مصاف لحظهای بین دیدن و ندیدن برود. هنرمند تداعی این لحظه را بین سیاهی و نور معنا کرده و برای او سیاهی ارزشی مشخص پیدا میکند. سیاهی گرچه در سادهترین و پیشپا افتادهترین معنای ظاهری خود، نیستی را یادآوری میکند؛ اما در اینجا و البته در عمل پلک زدن، هر لحظه در انتظار نوری است که وارد آن شود و آن را دگرگون سازد. باز و بسته شدن پلکها عملی رفتوبرگشتی است؛ عملی که بهطور متناوب هر لحظه اتفاق میافتد. مسیر بازگشت برای خروج از چیدمان نقاشیهای کاشیها، همین مسیر رفتوبرگشتی است. در مسیر بازگشت، اینبار سیاهی است که بهعنوان لتهی اول قرار میگیرد و بهتدریج با ورود نور به آن و باز شدن پلکها، اشکال به آن وارد و معلوم میشوند.
«در ستایش پلک زدن» با قرار دادن مخاطب در این مسیر رفتوبرگشتی، مسئلهی خود را بازگو میکند و سعی دارد به جستوجویی در سیاهی، نور و رنگ بپردازد؛ جستوجویی بین دیدن و ندیدن. جستوجویی پر از معنای متفاوت و متضاد که تمام آنها در این لحظهی بینابینی مطرح و محو میشوند.
عکسهای نمای چیدمان از متین جامعی است.