1 روز تا گشایش
22 خرداد تا 19 تير 1405
بیانیهی نمایش:
چرخههای جنگ، باور و تصویر در دوّارنامه، دو هنرمند از نسلی که هم با حافظهی فرهنگی ایران شکل گرفته و هم با فرهنگ دیجیتال جهانی، جهانی میسازند که در آن جنگ، ایمان و تصویر بیوقفه در گردشاند.
ابوالفضل هارونی با اتکا به نگارگری ایرانی، هندسه و نسخهآرایی، در کنار پرهام قلمدار قرار میگیرد؛ هنرمندی که مسیرش از دیوارنویسی آغاز شده و به نقاشی، تصویرسازی هوش مصنوعی و سینمای تجربی رسیده است.
این همکاری قلمرویی را ترسیم میکند که در آن میدان نبرد دیگر یک مکان نیست، بلکه یک چرخه است؛ سامانهای از نشانهها که خود را بازتولید میکند. منطق نمایشگاه از طوفانالمعارف رضا نگارستانی، حافظهی فضایی نقشهی de_dust2 در Counter-Strike 1.6، جنگ هوایی و محتوای دیجیتال جعلی تغذیه میکند.
جنگ در اینجا رویداد نیست. یک دستگاه خودچرخان است. غبار به جای آنکه صرفاً زمین یا پسزمینه باشد، به مادهی اصلی تبدیل میشود.
سلاحها به صورت نشانه و دیاگرام ظاهر میشوند. پیروزی، شکست و هدف از کار افتادهاند. آنچه باقی میماند، تکرار است؛ فرمی که میچرخد، مکث میکند و دوباره بازمیگردد. آثار نمایشگاه میان نسخهی خطی و شبیهسازی حرکت میکنند. ///
قابهای تزیینی، و منطق تصویرسازی سنتی در کنار چاپ آلومینیومی، سیلکاسکرین، شابلون، قطعات حجمی و تصویر تولیدشده با هوش مصنوعی قرار میگیرند. این برخورد، گذشته و آینده را به دو قطب جدا تبدیل نمیکند.
آنها را در یک میدان مشترک میگذارد؛ میدانی که در آن تصویر دیگر فقط خشونت را ثبت نمیکند، بلکه در کارکرد آن شریک میشود. متن رضا نگارستانی، خورشیدِ خدا، آفتابِ بیابان، این میدان را از راه خورشید و بیابان باز میکند. خورشید در این متن فقط نماد روشنایی نیست.
یک رژیم دیدن است؛ نیرویی که هم آشکار میکند و هم میسوزاند، هم شاهد است و هم پاککن. بیابان نیز فضای خالی یا پسزمینهی شاعرانه نیست. ابژهای ژرف است؛ سطحی ساده که در خود تکنیکهای بقا، مسیریابی، دفن، فرسایش، حافظه و بازسازی را پنهان کرده است.
از این زاویه، دوّارنامه دربارهی جنگ به معنای متعارف آن نیست. دربارهی شرایطی است که در آن جنگ به تصویر، بازی، ایمان، آرشیو و آیین تبدیل میشود. میدان نبرد در این نمایشگاه نه فقط خاک و مرز، بلکه زمان، تکرار، انتظار و آمادگی دائمی است.
نقشه ممکن است تغییر نکند، اما سیستم همچنان کار میکند. هارونی در این نمایشگاه با زبان دقیق و فشردهی طراحی و با استفاده از سنتهای تصویری ایران، سلاح و فضا را به صورت ابژههایی آیینی و سرد بازسازی میکند. موشک، قاب و تزیین در کار او به هم نزدیک میشوند.
ابزار جنگی از کارکرد مستقیم خود فاصله میگیرد و به نشانهای برای قدرت، نظم و نمایش تبدیل میشود. قلمدار، در سوی دیگر، منطق تصویر مصنوعی و فضای بازی را وارد میدان میکند.
پنلهای آلومینیومی و ویدیوی حلقهای او جهانی را نشان میدهند که در آن نگاه اولشخص، معماری جنگی، نقشهی بازی و تصویر نسخهپردازانه در هم فرو میروند. آثار او به حافظهی دیجیتال جنگ میپردازند؛ به لحظهای که تصویر دیگر از واقعیت عقب نمیماند، بلکه آن را پیشاپیش تمرین میکند.
در کنار هم، کارهای هارونی و قلمدار نمایشگاهی میسازند دربارهی گردش بیپایان نشانهها. خورشید و صفحهنمایش هر دو میتوانند کور کنند. بیابان و آرشیو هر دو میتوانند دفن کنند. جنگ و تصویر هر دو میتوانند خود را با تکرار زنده نگه دارند.
دوّارنامه میپرسد آیا هنر میتواند این چرخه را مختل کند، یا ما نیز بخشی از همان سامانهایم که همچنان میگردد.
هنرمندان