25 ارديبهشت تا 15 خرداد 1405
بیانیهی نمایش:
گالری ۲+ نمایش انفرادی ساله شریفی با عنوان «نشستگان کهنهکار» را اعلام میکند. این نمایش که در همکاری با «دستان» ارائه میشود، در روز ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ افتتاح میشود و تا ۱۵ خرداد ماه ادامه خواهد داشت.
«نشستگان کهنهکار» شامل آثار اخیر ساله شریفی روی بوم، مقوا و تجربههای جدید نقاشی روی سرامیک میشود، اولین نمایش انفرادی این هنرمند در دستان است.
«نشستگان کهنهکار» با همکاری اشکان زهرایی به عنوان کیوریتور نمایش شکل گرفته است.
در آثار ساله شریفی پیش از همهچیز، سطح است که اعلام حضور میکند.
زیر لکههای غلیظ و برجستهی رنگ که با ضربههای جسورانه بر صفحه نشستهاند پهنهای غبارگونه جلوه میکند، پهنهای که از درخشش و وضوحش کاسته شده ولی ناپدید نمیشود، زمینهای خاموش و کمجان که فرمهایی آشکارتر و چگالتر بر آن ظاهر میشوند.
در پسزمینه، حدود مرزها اینپا و آنپا میکنند. تصویر جسم و جان میگیرد و بعد سست و پراکنده میشود. آنچه به چشم میآید در وضعیت تعلیق است، نه قرار و ثباتی دارد و نه بهکل گریزپاست. انگار تصویر ذرهذره از راه میرسد، با مکث و تردید. یکباره خودش را نشان نمیدهد. زمان میبرد و استمرار میطلبد.///
ساله شریفی در توصیف این آثار به نمونهای مشخص رجوع میکند که در عرصهی روایی نقاشی ایرانی جایگاهی قرصومحکم دارد؛ تصویرسازیهای صنیعالملک برای «هزار و یک شب».
دسترنج هفت سال کار مداوم سیچهل هنرمند که در شش مجلد شامل هزار و صد و چهل و سه صفحهی مصور گرد آمده و در هریک از این صفحات سه یا چهار تصویر متوالی صحنهای از داستان را بازآفرینی کردهاند.
روایت درون این صفحهها سبکبال و بیشتاب پیش میرود، با سرخوشیای که گاهی به طنز پهلو میزند، انگار تصاویر ناگزیرند قدم آهسته کنند و پابهپای داستان ظاهر شوند.
پیوستگی روایت حاصل انباشت تدریجی است و هر صحنه سر صبر به استقبال صحنهی بعدی میرود.
هرچند نقاشیهای تازهی ساله شریفی بهلحاظ ماهیت رواییشان همچنان سیر آثار قبلی او را دنبال میکنند، در این تصاویر جدید سمتوسو قدری عوض شده؛ اینجا دیگر ویژگی اصلی کارها مقیاس است.
تصاویر کمابیش در ابعاد واقعی آنچه بازنمایی میکنند ظاهر میشوند و مستلزم دامنهای گستردهاند. روایت که زمانی در قالب توالی پیش میرفت حالا تا سرحد سکون شده و در قالب حضوری مطلق و فارغ از پیشامدها آرام گرفته. این پرهیز از بازنمایی روایی متکی بر سیر وقایع، در نبود فیگورهای انسانی پررنگتر هم شده. آنچه بر جا میماند نه تهی است و نه نشان از فرجامی روشن دارد، در عوض حامل تنشی خاموش است.
پردهها در حکم اجزایی جدید حضوری جنبی ندارند و عواملی ساختاردهندهاند که به فضا نوعی وجه نمایشی حسابشده میبخشند، گویی صحنهی نقاشی از ساحت محصور و محدودش آگاه شده باشد. انگار هنرمند لحظهای دست نگه داشته تا ستونها، چارچوبها و روزنهها نقششان را ایفا کنند. به این ترتیب ماهیت مصنوع آنچه میبینیم تصدیق و البته برجسته میشود.
این تغییر مسیر از سمت توالی بهسوی حالت و وضعیتی ایستا، از سیری روایی به اکنونی لاینقطع و کمابیش بیزمان، یادآور اشارات هنرمند به مواجههاش با شرح ژان شاردن از باغهای ایرانی است.
شاردن نشان میدهد که شیوههای مختلف مشاهده و عطف توجه، شیوههایی متأثر از بستر فرهنگی مشاهدهگر، منجر به شکلگیری تجربیاتی متفاوت میشوند. در فرهنگ صفوی و بعدتر قاجار نشستن یعنی به فضا مجال دهیم فشردهتر و چگالتر شود و با رجوع به حرکتی درونی حول سکون و گفتوشنود آرام و قرار بگیرد.
از سوی دیگر مواجهه با فضا از طریق پرسهزدن، عادتی که شاردن آن را مختص اروپای اوایل قرن هجدهم میداند، مواجههای است بر مبنای حرکت، رویارویی با اجزا و پارههای فضا بر حسب ترتیب و توالی. تفاوت ظریف و در عین حال اساسی است.
در نقاشیهای ساله شریفی سکون حکمفرماست. فضا عرصهی گذر نیست، بهجای آنکه طی شود گرد هم میآید و بهگونهای اجتنابناپذیر در عمل نگاه کردن نمود پیدا میکند.
احتمالاً در برابر منظرههایی با این ابعاد انتظار داریم تصاویر تماموکمال ظاهر شوند، در قالب چشماندازی چشمگیر و خیرهکننده که یکباره تمام زوایایش را بیدریغ آشکار میکند. اما در این نقاشیها چنین انتظاری برآورده نمیشود. تصویر کاملاً، چهبسا مصرانه، مشهود است.
اما در عین حال مدام عقب مینشیند و در فاصلهای مختصر اما قاطع و مسلم قرار میگیرد. جلوهی تار و کدر تصاویر نمودی از همین فاصله است، اما بیش از آنکه ابزاری برای پوشاندن و پنهان کردن باشد، زمینهساز دسترسی میشود. آنچه دورتر از همه به نظر میآید پیش از هر چیزی خودش را نشان میدهد.
قاببندی فقط با گذشت زمان آشکار میشود. اول از همه پردهها به چشم میآیند، بعد ستونها و گاهی نردهها صحنه را احاطه میکنند، آن هم نه به قصد روشن کردن چیزی بلکه برای تعیین حدومرزها.
این فضاهای درونی بهلحاظ وضوح و شفافیت تفاوتی باهم ندارند؛ تمایزشان ساختاری است، وابسته به یک منطق پرسپکتیوی ساده که بیشتر یادآور نظمی خطی است تا عمق دیداری یک لنز.
فضا بیش از آنکه عمق بگیرد، چیده و آراسته شده. سر جایش ثابت مانده. وقتی چشم انداز دورتر کمکم از مرکز توجه خارج میشود، لایهای دیگر را میبینیم که انگار به سطح نزدیکتر است و از نظر مقیاس جایگاهی کمابیش ثانویه دارد.
حضور ناگهانی لکههای رنگ با درخشندگی و وضوح چشمگیرشان کمکم تجربهی فاصله و جدایی را از اساس تعریف میکند. با تغییری جزئی وضعیت بهکل دگرگون میشود. همین کندوکاو در حقیقت نهفته میان لایههای تصویر است که فاصلهی مکانی و زمانی را حفظ میکند.
چیدمان نمایشگاه هم بناست امتداد همین مسیر باشد. انگار از فضای درونی به سمت آستانهی یک ایوان حرکت میکنیم و دستآخر به تکهای از فضای بیرونی میرسیم، به یک فواره، دورنمایی از یک کرانه، نگاهی دزدکی و نظربازانه به دنیایی دور از اینجا.
* این نوشته در همکاری اشکان زهرایی، نگار کریمخانی، و زهرا رستمیان به استناد نوشتهها و گفتار هنرمند در مورد آثارش، در کنار پژوهش مستقیم شکل گرفته.
از ابزارهای هوش مصنوعی در تولید این نوشته استفاده نشده. ترجمهی فارسی از زهرا رستمیان است.
نمایشگاهگردان: