هنرِ بیرونی، بازتابی است از اندیشهی هنرمند در بستری پهناور. گفتوگویی است میانِ هنرمند، طبیعت، و آنچه فراتر از آن وجود دارد. مجالی است برای به نمایش گذاشتنِ وسعتِ دیدِ هنرمند، آزاد از محدودیتها.
در «فراخ»، هنرِ تجسمی در معنایی فراتر از گسترده به نمایش در میآید. معنایی که از ریشه میروید. در فضای ریشه. فضایی بازمانده از باغهای شمیران. پهنهای که میکوشد در میانِ آنچه که به غلط پیرامونش را درنوردید و شهر نام گرفت، باقی بماند. جایی که آنچه بود را زنده کرد تا فرصت دهد به آفرینشِ آنچه که میتواند باشد. در پیوندی میانِ شهر، باغ و هنرمند.