در حال بارگذاری آرشیو.

1401 | ایستاده
فراز ناصر شریف
در حال بارگذاری آرشیو.
فراز ناصر شریف - نمایشگاه فردی
13 روز تا پایان
8 آبان تا 22 آبان 1405
بیانیهی نمایش:
در کارهای فراز ناصرشریف، فیگور انسانی در فاصلهای معنادار از جهان پیرامون خود قرار میگیرد، نه بهعنوان بخشی از یک رخدادِ روایی یا صحنهای پیچیده، بلکه همچون حضوری منفرد، برجسته و تقریباً مستقل که در میدان سفیدِ تصویر ظاهر شده است.
این تکبودگیِ فیگورها یکی از مهمترین ویژگیهای ساختاری مجموعهی اوست.
هر پیکره در فضای خود استقرار مییابد و به جای آنکه در شبکهای از روابط میان چند شخصیت یا عناصر متعدد گم شود، به یک حضور منفرد بدل میشود.
حضوری که همزمان میتواند حامل نشانههایی از هویت، سبک زندگی، پوشش، بدن و مناسبات اجتماعی معاصر باشد.
از نظر اسلوبی، کارهای او بر پایهی نوعی کلاژ و تکهچسبانی شکل گرفتهاند که در آن دستمالکاغذیهای رنگی نه صرفاً بهعنوان مادهای برای ایجاد رنگ، بلکه همچون عنصری مستقل در ساخت تصویر عمل میکنند.
لایهگذاری و چینخوردگیهای ظریف این مواد، سطحی بافتمند و زنده ایجاد میکند، بهگونهای که رنگ دیگر فقط یک کیفیت بصری نیست، بلکه واجد کیفیتی مادی هم میشود.
تفاوتهای میان سطوح مات و شفاف، چینها، شکستهای نور و ناهمواریهای کنترلشده، تصویر را از سطح یک بازنماییِ صرف فراتر میبرند و نوعی کیفیت بساوایی به آن میبخشند.
در اینجا، ماده در خدمت تصویر قرار نمیگیرد، بلکه خودْ بخشی از زبان تصویر است.
این رویکرد مادی همچنین با ساختمان فیگورها پیوندی مستقیم پیدا میکند. پیکرهها از کنار هم قرار گرفتن قطعات رنگین ساخته میشوند، چنان که گویی بدن نه یک کلِ از پیش موجود، بلکه ساختاری متشکل از اجزای متعدد، سطوح، نشانهها و لایههای هویتی است.
به همین دلیل، پوشش، کفش، کلاه، دست، چهره یا جزئیات ظاهری صرفاً عناصر توصیفی نیستند، بلکه هر یک همچون قطعهای از یک نظام تصویریِ بزرگتر عمل میکنند.
تضادهای شدید رنگی و کنار هم نشستنِ رنگهای اشباع، این ساختار قطعهقطعه را تشدید کرده و در عین حال به آثار کیفیتی بازیگوش، پرتحرک و معاصر میبخشد.
دو لته بودن صرفاً یک تصمیم فرمی برای تقسیم تصویر به دو سطح نیست. این ساختار نوعی مکث و شکاف در کلیت تصویر ایجاد میکند.
فاصلهی میان دو لته، ضمن آنکه وحدت پیکره و ترکیب را حفظ میکند، همزمان یادآور گسست و ناتمامبودن نیز هست.
فیگور در این فاصله به نوعی میان یکپارچگی و تجزیه معلق میماند، گویی بدن برای کامل شدن به هر دو سطح نیاز دارد، اما هیچگاه کاملاً در یک سطح واحد تثبیت نمیشود.
این ویژگی در کنار تکنیک کلاژ، که اساساً مبتنی بر کنار هم نشاندن قطعات است، منطق ساختاری مجموعه را منسجمتر میکند.
در مقابل این ساختار پیچیده و رنگین، زمینهی سفید نقشی تعیینکننده دارد. سفیدیِ پسزمینه یک فضای خنثی و صرفاً تزئینی نیست، بلکه به منزلهی فضای سکوت و خلأ عمل میکند.
فضایی که اجازه میدهد فیگورها با وضوح و استقلال بیشتری ظاهر شوند. رنگهای پرقدرت و سطوح متنوع مواد در برابر این سفیدی به بیشترین میزان شدت بصری خود میرسند.
از سوی دیگر، این خلأ پیرامونیْ نوعی انزوا و تنهایی هم به فیگورها میبخشد.
پیکرهها در محیطی تهی معلقاند و همین امر باعث میشود که نگاه مخاطب بیش از آنکه به داستانی بیرونی معطوف شود، بر خودِ حضور انسان و ساختار بصری آن متمرکز بماند.
ترکیببندی مجموعه بهطور کلی بر اقتصاد عناصر استوار است.
با وجود تنوع بسیار زیاد در رنگ، نقش و جزئیات، هنرمند از انباشت بیش از حد عناصر پرهیز کرده و فیگور را به عنوان هستهی اصلی ترکیب حفظ میکند.
همین تمرکز باعث میشود ازدحام در سطح جزئیات به آشفتگی در ساختار کلی منجر نشود.
در واقع، میتوان گفت مجموعه میان دو قطب حرکت میکند: از یک سو غنای بصری، تنوع رنگ و بافت و از سوی دیگر خلأ، سفیدی و سکون فضای پیرامون.
کیفیت تصویری آثار تا حد زیادی از همین تعادل میان انباشت و خلأ شکل میگیرد.
از ویژگیهای چشمگیر مجموعه، فاصله گرفتن از بازنماییِ واقعگرایانه و حرکت به سوی نوعی تقلیل و بازسازی نشانهایِ فیگور است.
بدنها همچنان قابل تشخیصاند، اما از طریق سادهسازی، حذف، اغراق و جایگزینی فرمهای واقعی با سطوح رنگی و هندسی، به ساختارهایی تصویری تبدیل شدهاند.
این فرآیند باعث میشود فیگور همزمان آشنا و ناآشنا باشد: ما انسان را میشناسیم، اما آن را در قالب زبان بصری تازهای میبینیم.
در این مجموعه، فرهنگ عامه نهتنها بهعنوان یک منبع الهام بصری، بلکه در مقام زبانی نمادین برای بازنمایی زیست معاصر و هویت شهری به کار گرفته شده است.
هنرمند با بهرهگیری از تکنیک کلاژ، رنگهای درخشان و فرمهای برگرفته از زیباییشناسیِ مصرفگرایی مدرن - از پوششهای ترندی و استایلهای خیابانی گرفته تا آیکونهای روزمرهای چون لیوانهای قهوه یا تلفن همراه - مرز میان هنر والا و نشانههای زندگی روزمره را از میان برمیدارد.
فیگورها در این آثار، تکهچسبانیهایی از الگوها و مصنوعات مدرن هستند که فرهنگ بازاری را به واسطهای برای روایت انزوا، تعلق، خودابرازی و پیوند انسان امروز با فضاهای شهری بدل میکنند، بازتابی زنده از اینکه چگونه فرهنگ عامه، ناخودآگاهِ جمعی و تصویر ما از خود و دیگری را شکل میدهد.
این مجموعه را میتوان تجربهای در پیوند میان فیگور، کلاژ، ماده، رنگ و خلأ دانست.
استفاده از دستمالکاغذی رنگی، سطح اثر را از یک بستر تصویری صرف به سطحی مادی و بافتمند تبدیل کرده، ساختار دو لتهای، منطق قطعهقطعه و در عین حال پیوستهی تصویر را برجسته ساخته، و زمینهی سفید، فیگورهای منفرد را به حضوری مستقل و متمرکز بدل کرده است.
حاصل، زبانی تصویری است که در آن بدن انسان نه صرفاً موضوع نقاشی، بلکه محل تلاقی رنگ، ماده، بافت، نشانه و ترکیببندی است.
حضوری که در خلأ سفید پیرامون خود هم بهشدت دیده میشود و هم نوعی تنهایی بنیادین را با خود حمل میکند.