«انسان ایرانی» میباید در منزلگاه و خانۀ خود احساس امنیت و سکون کند، اما وضعیت متزلزل خانه، او را در نوعی سرگردانی و دیاسپورای دائمی قرار داده است، چه در خانه مانده باشد و چه رفته باشد، سرنوشت او بهنوعی با تعلیق دائمی گره خورده است.
ترکیب معماری با صحنههایی سوررئال از جهانی همزمان آشنا و غریب، شبیه به واقعیت روزمره و فرای آن، با به سخرهگرفتن جاذبۀ زمین در تعلیق انسانها در تصویر، رویاهایی با ظاهری شیرین میسازد که هر آینه در انتظار ویرانی، سرنگونی و نابودیاند.
انسانهای معلق که در مقابل عظمت سازهها کوچک و به چشم نیامدنیاند؛ -همچون رابطه انسان و طبیعت در تاریخ نقاشی شرق دور- عنصری متاثر و کماهمیتند؛ با این حال با ارائۀ تعلیق و فقدانِ گرانش بهعنوان مهمترین کاراکترهای هر ترکیببندی، سرگردان و رقتانگیز بهنظر میرسند.
پسزمینه غالبا یک دست، تکرنگ و فرمهای مهندسی شده و منظم است و قاعدتا باید حسی از استواری و امنیت به ترکیب ببخشد. اما این استواری ظاهری و اولیه با مداخله عناصری همچون داربستها در هر تصویر مختل میشود. گویی تمام آن امنیت و سکون نخستین، منتظر تلنگری است تا بهکلی از هم فرو بپاشد.