آناهیتا آرمندپور
2 روز تا گشایش
16 مرداد تا 30 مرداد 1405
بیانیهی نمایش:
در مجموعه «با وجود هيچ»، بیننده به جهانی هذیانی دعوت میشود که در آن اشکال هیبریدی نیمهانسان، نیمهنماد در وضعیتهای تنش اگزیستانسیال معلقاند.
این فرمها، که اغلب یادآور الهه مادر به سبک املش هستند، به مثابه ظرفهایی برای پرسشی فلسفی عمیق عمل میکنند: معنا و مفهوم «بودن» چیست؟
شخصیت تکرارشونده در آثار شخصیتی مبهم و انسانیشکل نه کاملاً زنده است و نه کاملاً بیجان.
او میایستد، شناور است، یا عقبنشینی میکند در مناظری که از لحاظ احساسی بسیار غنیاند: آسمانهایی که با آب و هوای اسطورهای میجوشند، ماری که دور و بر آن پیچیده، و چشماندازهایی که به همان اندازه که زنده و پرطراوتاند، بیگانه و غریب نیز هستند.
جهان پیرامون او صرفاً پسزمینه نیست؛ بلکه نیرویی فعال است. طبیعت زنده، ناپایدار و مشارکتکننده در تجربه بودن است.
زبان بصری نمایشگاه عمیقاً با مفهوم انسان به مثابه موجودی که «بودن» را میپرسد همنوا است.///
این شخصیت، که در میان رنگها، آشوب و گسست قرار دارد، تجسم «افتادن در جهان»است؛ وضعیتی که در آن انسان ناخواسته به جهانی پرتاب شده و بار سنگین معنا بخشیدن به زندگی را بر دوش دارد. مارپیچ های رنگی، نشانههای امکان، خطر و تعالیاند؛ سرزمینی ناپایدار بین اضطراب و شادی.
هیچ راهحلی ارائه نمیشود. تابلوها نمیکوشند معمای زندگی را حل کنند، بلکه میخواهند در آن «بایستند» همانطور که عنوان نمایشگاه اشاره دارد. آنها در فضای «میان» زندگی میکنند. میان خود و جهان، شکل و بیشکلی، درد و وجد. در این فضای حد واسط، پوچی مقدس میشود و زشتی زیبا.
در نهایت، «با وجود هيچ» روایت نیست، بلکه وضعیتی است. آثار کمتر درباره آن چه میبینیماند و بیشتر درباره آنچه در لحظه دیدن «احساس» میکنیم: سرگیجه بودن، وزن زمان و سرخوشی شکننده حضور.