4 مهر تا 14 مهر 1404
بیانیهی نمایش:
بهعنوان یکی از مهمترین شاعران معاصر ایران، احمدرضا احمدی (۱۴۰۲−۱۳۱۹) با نوشتههایش شناخته شده است، اما در سالهای پایانی عمر پربارش، نقاش پرکاری هم بود. او در دههی ۱۳۴۰ شعر نوی فارسی را بنیان گذاشت، جریانی که در شکلگیری مدرنیسم در سایر رشتههای هنری ایران، از سینما تا هنرهای تجسمی، نقشی تعیینکننده داشت.
اشعار احمدی در عین سادگی قدرتمند و تأثیرگذارند، ویژگیهایی که در مورد نقاشیهای او هم صدق میکند؛ آثاری انتزاعی که میتوان آنها را امتداد دنیای شعری او دانست و نمایانگر آگاهی بینظیر احمدی به جهان پیرامون خود هستند.///
نقاشی برای احمدرضا احمدی پناهگاهی بود برای گریز از فرسودگی روح و جسم پس از یک دوران سخت بیماری: «کشیدن آبرنگها، نه از تفنن بود و نه از دلخوشی بود. آنها در روزهای انهدام کامل روحی که مرا تسخیر کرده بود انجام شد.
روزهای افسردگی که مدام زمین از زیر پاهایم میگریخت و سقف آسمان آنقدر پایین آمده بود که مرا به خفهگی میبرد. آبرنگها تولد یافتند و روزهایم آرامآرام دلپذیر شدند. تو هرچه برای ادامهی زندگی دلایل محکم بیاوری، مرگ، کور است و کر است اما جا پای عاشقان در برف ماندنی است و آب نمیشود.»
بهرغم حزن آشکار در آثار احمدی، جهانبینی او سرشار از بازیگوشی هوشمندانه و طنزی ژرف بود. او در پی گریز از روزمرگی و یکنواختی در هنر بود و این میل به تجربه را در نقاشیهایش میتوان دید.
بازنمایی بصری آثار او تداعیکنندهی موضوعاتی دروننگر هستند که در شعرهای او هم حضور پررنگی دارند؛ رویا، عشق، تنهایی، و مرگ. سطوح رنگ روی هم میلغزند و در خدمت بیان کاملاً شخصی و حتی خاطرهنگارانهی هنرمند در میآیند.
احمدرضا احمدی بهگفتهی خودش نه اهل عرفان، که اهل حیرت بود؛ هنرمندی چندرشتهای که در طول یک عمر فعالیت سرشار از نبوغش از طریق شعر و ادبیات، نمایشنامهنویسی، و نقاشی، با حیرت به تماشای جهان نشست و آن را روایت کرد:
من تو بودم
من تو را خوب گفتم
که گلهای شمعدانی را پوشیدم
اتاق من دیگر سفید است
گلدان اکنون خالی است
نمایشگاهگردان: