شیرین کرمیمفرد
29 تير تا 12 مرداد 1403
بیانیهی نمایش:
گلها همواره مصداق زیبایی و در عین حال نماد فناپذیری بودهاند. چه آن هنگام که به یار و معشوق تقدیم میشوند و چه هنگامی که در شعر یا نقاشی، استعارهای از هستی رو به زوال را میگردند. نه اینکه زیبایی محکوم به فنا باشد، اما انگار چندان هم ماندگار نیست.///
شاید زشتی هم چنین باشد. مفاهیمی از این دست همچون عشق و نفرت، رویا و کابوس، نیکبختی و شوربختی، خوشی و رنج، شادمانی و اندوه امثال آن در تقابل با یکدیگر هستند، اما گویی هر کدام از مفهوم متقابل معنا مییابند. از سوی دیگر همه این مفاهیم نسبی بوده و هیچ کدام ماندگار نیستند.
انسان با تجربه همین تقابل و تناظر رشد میکند و به تکامل و آگاهی میرسد. گاه آنچه به نظر دردناک است، آغاز آگاهی یا شعفی در مسیر زندگی است؛ همچون این داستان که «مولانا شمس را گفت: «پس زخمهایمان چه؟» و او پاسخ داد: «نور از محل آنها وارد میشود.»
گلهای کابوس ناقص، رو به زوال، شبحگونه و هولناکند، همچنان که زیبا، آرام و ملایم و غنچههایی برای ادامه حیات دارند. این در حالی است که هیچ کدام پرچم ندارند و در واقع عقیم هستند؛ قرار نیست زیبایی هولناک و زندگی رو به زوالشان را تکثیر کنند.
از سوی دیگر انگار میخواهند از تقابل تصویر بازنمودی خود با شکلی انتزاعی و حاصل از لکههای تودرتو عبور کرده و گفتوگویی میان این دو برقرار کنند. همچنان که میان رشد و زیبایی و در عین حال عقیم بودنشان آشتی برقرار است.
شیرین کرمی مفرد