8 تير تا 19 تير 1403
بیانیهی نمایش:
خیال میکردم؛
در منظرهی پیش رویم درختها نقطه شدهاند. خودم را مثل درختی دیدهام و تو را همچون برگها و ریشههایش.
روی بلندی، منظره را تار میبینم.
برگ و ریشهها را جوری دیگر؛ گویی دیگر هرگز منظرهی پیشین را نمیبینم.
در چشم بهمزدنی چیزی روی کوهها جا میماند؛ محو میشود و گهگاهی تیز و صریح به جانم میافتد.
به یاد میآورم؛
خیالی باطل زیر سایهی درختی لمیده است؛ خیالی که گویی عمرش به انتها رسیده باشد، سوسو میزند.
جلوتر میروم، لحظهای نگاه و بعد تردید میکنم؛ دست میکشم.
سرم را که برمیگردانم از پس چشمانم در میرود؛ از میان انگشتانم سر میخورد و از دستم در میرود.