فاروق محتاجی
14 ارديبهشت تا 28 ارديبهشت 1403
بیانیهی نمایش:
فرایند غیرانسانی و ناگزیر اضمحلال بدن و تلاش بیحاصل برای غلبه بر آن به صورتی مزمن درگیری ذهنیام بوده و هست، تا جایی که حتی به شکلی وسواسی آنرا دور و برم جستجو میکنم و میبینم.
پس از سالها مراقبت شبانهروزی از بیمار مبتلا به آلزایمر، دیدهام که بیماری به عمیقترین لایههای زندگی افراد رسوخ میکند، تا آنجا که چیزی جز خودش بهجا نماند.///
زندگی بیمار به فهرستی از عوارض ناشی از زوال تنزل پیدا میکند و حافظه به تکههایی از خاطراتی گنگ بدل میشود. جهانِ پیش روی او، دیگر گویای هیچ چیز نیست و تنها تصویر مبهم ذهنیاش از آن، گویای همهچیز است.
او در بازههایی کوتاه و پریشان از زمان، زندگی میکند. عواطف معنایی تازه مییابند و هر حسی، جز تشویش و اضطراب، زودگذر است. تکرار، عنصر بنیادین ارتباط با فرد مبتلا به آلزایمر است. عبارات، حالات و وضعیتهایی که از منطق بیرونی تبعیت نمیکنند، پیوسته تکرار میشوند و از این راه معنا مییابند.
برای درک این وضعیت، سعی کردم، پدر و مادرم و حالاتشان را با نقاشی مطالعه کنم. از آنها، عکس گرفتم و از آن عکسها به عنوان نقطه شروع استفاده کردم. این مجموعه تلاشیست برای درک این وضعیت از طریق استمرار در مشاهده و ثبتکردن.