مو مو
28 مهر تا 2 آبان 1402
بیانیهی نمایش:
مار در بیشتر تمدنهای پیش از تاریخ و در اندیشههای کهن از جایگاه ویژهای برخوردار بوده، مفاهیم مار شامل باروری، بهبودی، خرد، انرژی اولیه، محافظت، زمین ، مخفیکاری ، فریبندگی، تولدی دوباره و جاودانگی میباشد و از طرفی میتواند معنای دشمن را داشته باشد، یک دشمن موذی و آب زیر کاه که سعی میکند شما را اغوا کند و از شما سوءاستفاده کند.///
مار در اندیشه و اساطیر ایران باستان جایگاهی اهریمنی یافته است. ریشه نام این جانور شاید ماره سانسکریت به معنی میراننده و مئریا در زبان اوستایی به معنی تباهکننده باشد.
در اسطوره نبرد هوشنگ با مار سیاه، با وجود برتری هوشنگ، مار در پایان اسطوره کشته نمیشود و جان سالم به در میبرد. کشته نشدن مار در این اسطوره و کشته نشدن ضحاک ماردوش در اسطوره فریدون، از مضمونی مشترک حکایت دارد که در این دو اسطوره به اشکال مختلف نمایان میشود. در فرهنگ ایران باستان، مار یکی از نمادهای نامیرایی، سخت جانی و جاودانگی به شمار میآمده است .
این دیدگاهها در دورههای تاریخی مختلف، دگرگون شده، پیجویی تغییرات بنیادینی که طی هزارهها در فهم این کهن الگو رخ داده نشانی است بر پایدار نبودن نمادها و امکان دگرگونه شدن معانی آنها در گذر زمان.
یکی از مهمترین تعابیر معاصر از این کهن الگو در حوزهی روانشناسی ترس و تغییر است. مار نشانه این است که از چیزی در زندگیمان ترس داریم، و یا از تغییراتی که در زندگیمان در شرف وقوع است میترسیم، مار میتواند نماد افکاری اضطرابزا، ترس محور و تنشزا باشد.
در زمانهی حال اضطراب به امری بدیهی تبدیل شده و جزء جداییناپذیر در روزمرگی است اما این تنش در بازهی زمانی طولانی ناهنجاریهای عمیقی در انسان بوجود میآورد، از شایعترین آنها میتوان به اختلال (ADHD)، اختلال دوقطبی، اختلال اضطراب فراگیر (GAD)، اختلال اضطراب اجتماعی، فوبیای خاص، اختلال تجزیهای، اختلال زوال شخصیت - واقعیت و ... اشاره کرد.
هدف این نمایش رویارویی و مواجه شدن مخاطب با ترسهای خود است. ترسهای بزرگ و غیر قابل حل در زندگی. که شاید از حضور این ترس بزرگ درونی خبری نداریم و حتی در ذهن خود آن را به جایی رانده (ناخودآگاه) باشیم که دیگر دلیل این اضطرابهای روزمرهای که متحمل میشویم را نمیدانیم، با این نگرش که اگر همه ما با اضطرابهای درونی و نامیرا خود مواجه نشویم آنها میتوانند به چه اندازه رشد کرده و در منطقهی امن ذهنی ما سکنا گزینند و بدون اینکه ما متوجه آن شویم تبدیل به اژدهایی شوند که رویارویی با آن کار بسیار مشکلی خواهد شد.