نسرین لاریجانی
18 فروردين تا 29 فروردين 1402
بیاینه نمایش:
تصویر میدان شوش را همیشه در جایی از ذهنم داشتم. به یاد نمیآورم اولین بار کی بود که فهمیدم در این میدان خلاف دیگر میادین شهری زمان در هیأت کالبد ساعت در مکان ایستاده است. سالها از نخستین باری که این میدان را دیدم گذشته بود وقتی به آن جا رفتم تا از ساعت عکس بردارم، دیگر آن جا نبود کالبد ساعت دیده نمیشد؛ اما زمان متوقف نشده بود. در تجربهی من از فضای شهری، بیش از هر چیز، این زمان بود که نوع حضور و یا حتی بودن و نبودن من در شهر را تعیین میکرد انگار ساعتی که دیگر در شوش نمییافتمش، در پس ذهنم در تمامی فضاهای شهری حضور داشت؛ در راهها خیابانها فضاهای عمومی. ساعت بود که به من یادآوری میکرد باید در آن جا حضور داشته باشم یا نه شب بخشی از بیست و چهار ساعت بود که نمیتوانستم در وقت فرارسیدن آن در شهر باشم فضای خالی و تاریک شهر جایی برای حضور من نداشت پس نمیتوانستم عکسی ثبت کنم تا اثباتی بر این باشد که «من آن جا بودم» یا «من آن جا را در شب دیدم».///
من راه دیگری انتخاب کردم در روز و ساعتهایی که خیابان و شهر خالیتر بود، در «آن جا»ها حضور یافتم و از راهها و خیابانهای خالی عکس انداختم عکسها را چاپ کردم و در شب اتاق خودم را هم تاریک کردم و عکس چاپ شده را بر پنجره اتاق تاریک خود چسباندم که روزنه من به جهانی بود که نمیتوانستم در آن باشم و با یک ثانیه نوردهی عکس دیگری از عکس چاپ شده اول گرفتم حالا شب در عکسهایم پیدا شده بود اثباتی بر این ادعا که «من شب شهر را دیدهام» این گونه تلاش کردم تا از دریچه اتاق خود به جهانی نگاه کنم که نمیتوانستم در آن باشم. نگاهی که حتی از پشت این روزنه هم نه رو به واقعیت که به عکسی از آن بود اتاق تاریک هم زاد تولد مدیوم عکاسی نیست. ابن هیثم قرنها پیش هم از آن سخن به میان آورده است. گفته میشود با انتقال اتاق تاریک او به اروپا در طی جنگهای صلیبی این ایده به وسیله نقاشها مورد استفاده قرار گرفت و این شروعی بود بر عکاسی در قرنهای بعد مدیومی که گواهی میدهد در «آن زمان» در «آن جا» بودهام، حتی به دروغ!