اکنون" تنها لحظهای است که در دستان ماست و تنها در صورتی میتوانيم به تمامی زندگی کنيم که حتی آن را نيز فراموش کنيم، گفتگوی ذهن را خاموش و مقاومتهای درونی را رها سازيم و "آن" يا "لحظه" را دريابيم. "باغ بیاکنون" برای من به گونهای به ظهور رسيدن همين امر است. در لحظه زيستن بدون لحظه و خاموشی گفتگوهای ذهنی و تبديل "اکنون" به بینهايت و چشيدن لذتی شگرف و عميق با جادوی روح نواز نور و رنگ و سايه و به تماشا نشستن آنچه در حال جاری شدن است. موضوع "باغ بیاکنون" نور است و همه عناصر نقاشی در جهت تاثير قدرتمندتر اين نور بر کاغذ نقش بستهاند هر چند که در نگاه اول نامريی و پنهان است.///
اين نور برای من نور مادی و فيزيکی نيست بلکه از "سرزمينی ناشناخته"، از "ناکجا" يا "نمیدانم کجا" بر ذهن و دلم میتابد و از آنجا به ساحت مکان بيرونی که همان نقاشیهای من است فرافکنده و بازتابيده میشود. "باغ بیاکنون" از ميان طرحهای گوناگون و اتودهای مکرر ظهور نمیيابد بلکه تماما در لحظههای ناب بیذهنی و به صورت فیالبداهه شکل میگيرد، لذا هيچ تصحيح يا رنگگذاری بعدی درکار نيست و آنچه در لحظه رخ میدهد با صراحت و به روشنی خود را به تماشا میگذارد و در واقع گويای حالت درونی من است از يک لحظه بیزمان که رو به سوی هيچ جا ندارد و بنا براين ابزار و موادی که برای ايجاد آن استفاده میشود نيز در جهت سرعت بخشيدن به ثبت اين لحظه انتخاب شده است: مقوا، رنگهای صنعتی آماده چون رنگ ساختمانی و رنگ ماشين و حلالهايی نظير تينر و بنزين .
مانی مهرزاد