اگر بحران را به برهم خوردن نظم موجود و تنش در نظام حاکم تعبیر کنیم، بازنمود آن نیز نیازمند در هم ریختن نظام بصری رایج و برگرفتن زبانی نو خواهد بود. باتلاق مهدی راحمی، نمایش وضعیت حاضر است: وضعیتی که هر کس منظر ذهنی خود از آن را صورت بندی میکند اما در هر روایتی، حال بحران زده آن مشهود است. هنرمند با تلفيق اندوختههای پیشین خود با آنچه در درونش میجوشد، هم در مضمون و هم در بیان تلاش کرده به روایتی اصیل و دست اول از این بحران دست یابد. از صحنههای نمایش گونه که پیکرهای انسانی در آن فرو مانده گرفته، تا وضعیتهای حاصل از در هم تافتن پیکرهای متلاشی که خود جسمیت باتلاق را شکل دادهاند، همگی مصاديق مختلفی از وضعیت ماندگار و راکد و بیبرونرفت باتلاق را به نمایش میگذارند. پیکرهای تصویر شده، وحدت و یگانگی را از دست داده و به تلی از لکهها بدل شده اند. ضرب قلمها نیز گاه به اتفاق کنار هم نشسته و اندامها و بدنها را شکل داده و گاه هیولی وار، صرفا هستند تا دیگر پیکرها و اندام را در خود فرو ببرند. وضعیت بیفردا و دل زنک این باتلاق، وضعیت خود ساخته ما انسانهاست که گویی هر یک به نحوی در ساختن این منجلاب بیبرونرفت ذی نفع و شریکیم.
فواد نجمالدين