این مجموعه تلاشی است برای گیر انداختن جزئیات لحظههایی که هریک به دلیلی به ذهن فراخوانده شده و به صورتی مبهم و نادقیق به یاد آورده شدهاند. زیرا دقت، و کمال ناشی از آن، توهمی بیش نیست. هیچ چیز دقیقی نه در بیرون و نه در ذهن وجود ندارد. از هر خاطره چند نسخه هست و هیچ یک در واقعی بودن بر دیگری برتری ندارد اما در هر نوبت از فراخوانده شدن به شکلی تازه بازنمایی می شود. خاطره چیزی سیال است. گویی رشته هایی بی شکل که مدام زاده میشوند و در هوا معلق میمانند. هرگاه به یادشان میآوریم انگار در هوا دست دراز کرده باشیم چند رشته لای انگشتهامان گیر میکنند و در هم میپیچند. لحظهها ثابت نیستند. در هر آن چندین نسخه از واقعه درحال تولید است که جزئیاتی متفاوت از دیگر نسخهها دارد. تلاش برای دقیق کردن تصاویر مبهم خاطره، بیهوده است. قاب گرفتن مشخص یک لحظه، ناممکن است. تصویرها مدام درحال تغییرند و هربار دست دراز کنیم برای گرفتن رشتهها، حالمان هرچه باشد تصویر بر همان بنیان شکل می گیرد.///
ما مجموعهای از تکرارها هستیم. حرکات تکراری، حرفهای تکراری، تجربههای تکراری. هیچ چیز منحصربه فرد نیست. نمیتواند که باشد. «از نظر علم حساب این امکان پذیر نیست؛ بدون کمترین شکی در جهان تعداد حرکات به مراتب از تعداد افراد کمتر است. این دریافت ما را به نتیجه گیری تکان دهندهای سوق میدهد: حرکت از يك فرد فردیتر است. کوتاه سخن اینکه: مردم زیاد، حرکات کم.» هر شخص، با اندکی اغماض تکرار اشخاصی پیش از خود است. تکرارهایی که هرکدام هم هویت خود را دارند و هم ناکامل و نادقیق چیزی دیگر را هزارباره تکرار کرده اند. هر سایه، می تواند هزار حرکت را بازنمایی کند. پشت هر خط، هزار چرخش نهفته است. ما خود منحصربه فرد نیستیم. هم ما تکرار شده ایم و هم خاطرات در ما. هربار، با اندکی اختلاف جزئی.
از «جاودانگی» میلان کوندرا