گفتوگو با رعنا دهقان، به بهانهی نمایش دونفره در پروژههای بیرون دستان - کانون دید ۳
14 مرداد 1405- این نمایش بار دیگر گفتوگویی را پیش میکشد که نخستینبار در سال ۲۰۲۳، میان آثار شما و یوشا بشیر در لیسته بازل شکل گرفت. رابطهی شما با این مجسمههای شبحگونه از زمان نخستین نمایششان تا امروز چه تغییری کرده است؟
تقریبا ۴ سال از آن نمایش میگذرد و هر چقدر فکر میکنم میبینم برای من تغییری نکرده است. شاید صرفا بیشتر برایم جا افتاده باشد و کمی سن گرفته و محکمتر شده است، ولی موقعیتش، ماهیتش و حس و حالش هنور همانی است که ۴ سال پیش برایم بوده است.
- پیشتر گفتهاید که این شبحها پیوند نزدیکی با جان و درون شما دارند. آیا آنها را نوعی خودنگاره، وضعیتهای روانی، یا شخصیتهایی مستقل میدانید؟
خب هم خودنگارهاند و هم از روان من نشأت گرفتهاند. این روحها طی جلسات روانکاوی من شکل گرفتهاند و برای همین خودنگارهی من هستند که روانم هم درگیرش است و دربارهی درون و افکار من است. اول هم اسمشان را جان گذاشته بودیم چون برای من این روحها زندهاند. شما میگویید شبحگونه، انگار که ماهیتی ندارند، اما برای من این روحها جان دارند و دارند کارهای مختلفی انجام میدهند.
- فایبرگلاس ظاهر یک ملحفهی نرم، سبک و بیوزن را به فرمی سخت و ماندگار تبدیل میکند. این تضاد میان نرمی ظاهری و سختی فیزیکی تا چه اندازه در شکلگیری اثر اهمیت دارد؟
وقتی شروع به ساخت این مجسمهها کردم خیلی به متریالشان فکر نمیکردم . بیشتر میخواستم که حالت پارچه داشته باشد و روح را به همان شکل کلاسیکی که همه از بچگی میشناسیم تداعی کند. با متریالهای مختلف بازی کردم، تعدادی با سرامیک درست کردم ولی خب کمی شکننده بود و چون میخواستم از هرکدام چند نسخه قالب بگیرم و درست کنم، در نهایت به فایبرگلاس رسیدم. برای همین خیلی برایم مهم نبود که آن لطافت را نشان بدهم، اینکه بتوانم قالب بگیرم برایم اهمیت بیشتری داشت. البته الان هرکدام یک جنسی گرفته است. یکی جیوهای شده، یکی مثلا با اسپری رنگ شده و روی آن مو کشیده شده است. درواقع فایبرگلاس خیلی معلوم نیست، انگار آن جنس تغییر کرده است و خیلی نشان داده نمیشود.

- در بعضی از این آثار، گلها، دستها، حیوانات و فرمهای دیگری از بدن شبحها بیرون میآیند. آیا این عناصر را زخم، نشانهی رشد، تلاشی برای ارتباط، یا چیزی دیگر میبینید؟
این مواردی که گفتید، گل و حیوانات و غیره، چیزهایی هستند که در طی روز من را خیلی درگیر میکنند. مثلا یکی از روحهایی که در حال حاضر در این نمایش نیست، در حال گریه کردن است و من هم چون آدم احساساتیای هستم، خیلی گریه میکنم. یا اینی که خمیر آبیرنگ دارد انگار دارد غم و دردش را بالا میآورد. یا مثلا گربه در زندگی من خیلی مهم است و گربههایم را خیلی دوست دارم. همهی اینها چیزهایی هستند که یک جورایی دغدغهی من هستند.
- این آثار طنز، سطوح مصنوعی و تصویرپردازی کارتونی را با دغدغههای جدیتر عاطفی و بدنی ترکیب میکنند. آیا طنز برای شما فاصلهای ضروری با ترس یا آسیبپذیری ایجاد میکند؟
اوایل خیلی به این مسئله واقف نبودم اما بعدتر دریافتم که در همهی کارهای من اصولا یک طنز تلخی وجود دارد. شاید به کودکیام باز میگردد و کارتونهایی که نگاه میکردم که خیلی ترسناک و دلگیر بودند. یا مثلا فیلمهای دهه ۸۰ ترسناک نگاه میکردم که خشن و در عین حال خندهدار بودند و فکر میکنم نمیخواهم که کارم خیلی ترسناک باشد برای همین طنزی واردش میکنم که مخاطب بتواند راحتتر بفهمتش و با اثر ارتباط برقرار کند.
- روح همچنان در آثار شما حضور دارد. این پیکره در طول زمان چگونه تحول پیدا کرده است، و امروز چه امکانهایی برای بیان و کاوش در اختیار شما میگذارد که در آغاز کار با این موتیف هنوز ممکن نبود؟
این روحها حتما از افکار من آمدهاند. از آغاز این مجموعه تا به امروز روی عکس هم کار میکنم و چهرهی افراد را با ماسک روح میپوشانم. حتی در نمایش آخرم هم احساس میکنم اتفاقاتی که زیر این ملحفه میافتد کمکم جرئت پیدا کرده است که از زیر آن بیرون بیاید و تغییر ماهیت بدهد. در واقع نمایشهای یک هنرمند مثل زنجیر بهم متصلاند. به هر حال این روح همراه من خواهد بود ولی قطعا تغییر شکل خواهد داد.
تصویر کاور و اسلایدر:
- آرشیو درز
نمای چیدمان:
- dastan.gallery