برای من جنوبی، پریان نقشی آشنا هستند که نشان از خیالپردازی یک فرهنگ دارد. قصه های پریان در فرهنگ جنوب موقعیتی افسانه ای می سازد که هر کسی می تواند در این موقعیت قرار گیرد، موقعیتی که ذهنی است و گذشته و آینده ندارد، بلکه در همان لحظه روایت وجود دارد. یادم هست جایی شنیدم که افسانه ها بیشتر روایتی زنانه هستند یا از نهاد زنانه آدمی برمیآیند و در مقابل اسطوره ها مردانهتر و منطقیتر هستند. نقاشی های نجوا عرفانی یادآور همان موقعیت افسانه ای است. موقعیتی بی مرز که از هر سو رهاست و نمی توان آغاز و پایانی در آن جست بلکه فقط شخصیتی افسانهگون رادر برابر بیننده می گذارد که هر کس می تواند نسبتی میان خود و آن موجود خیالی و زنانه تعریف کند. هنرمندان همواره بخشی از خود را در آثارشان تصویر می کنند، همین شخصیت های زنانه پریان همان تصویری است که می توان بخشی از نجوا عرفانی را در آن مشاهده کرد.