28 ارديبهشت تا 25 خرداد 1403
بیانیهی نمایش:
گیلگمش یکی از قدیمیترین قصههای جهان, قصهای که در سرزمینی که در آن به دنیا آمدهام اتفاق افتاده که نزدیک سرزمینی است که حالا در آن زندگی میکنم.
گیلگمش روایت مرگ و زندگی است. نپذیرفتن مرگ و در نهایت تسلیم شدن به آن، جایی بین انکار و تسلیم.///
گیلگمش روایتِ مسیری است برای رسیدن به جاودانگی، روند جستجو، و در نهایت یافتن "گیاه جاودانگی". بیشتر از همه شخصیتهای این قصه و اتفاقات آن، توجهم به این گیاه جلب شد.
دل بستن به یک امید و جستجو برای آن شبیه به روزگار من بود. تصور کردن این گیاه مرا به باغهای خیالی میبُرد زمانی که پناه بردن به رنگ و گل، تنها راه تابآوری بود.
برای یافتن این گیاه، مسیری طی شده بود، به دست آمده، و از دست رفته بود و برای یافتناش، باید قصه طوفان بزرگ را میشنیدی. طوفان بزرگ مرا به یاد بازماندگان میانداخت. به طوفانهای بزرگی که همیشه از راه میرسند و به اینکه ما از نسل بازماندگانیم.
برای روایت چند لایه این قصه، فقط نقاشی کافی نبود. لباس گیلگمش ، دشداشه کهنه پدرم بود، با دوختها و بافتهای من. عروسکهای شکسته و کهنه کودکان کار، که زمانی شانس معلمیشان را داشتم، تبدیل به ریتون و مجسمههای کوچک شدند.
از تکنیکهای دوخت دوره نوجوانی برای ساخت کار پارچهای بزرگ استفاده کردم. گیاه را ساختم و برای کامل کردنش از قطعاتی که سالهاست میسازم استفاده کردم.
از بافتههایی با لباسهای کهنه، از دستدوزهای عمه و مادرم، از نخهای کهنه تسبیح که پدرم از حسینیه محل آورده بود، از شاخههای خشک شده که روزهای کرونا جمع کرده و دورشان را بافته بودم.
از لامپهای سوخته و رنگ شده، قالب بافیها و تمرین تکنیکهای تاپستری... این قصه تابآوری و ممارست من و میلیونها انسان در این منطقه است. به زمین میخوریم، بلند میشویم. از آوارها قصه جدید میسازیم و سربلند زندگی میکنیم. ما را پایانی نیست.
شیرین ملت گهر
بهار ۱۴۰۳