الهه رمضانی
30 تير تا 30 مرداد 1402
بیانیه نمایش
همیشه در مورد حالت بدن افراد و شکل قرارگیری بدن در شرایط مختلف کنجکاو بودهام. حدود پنجشش سال پیش، در مهمانیها از افراد مختلف عکاسی میکردم و این عکسها، مادهی خامم برای مجموعهای از نقاشیهای فیگوراتیو بودند. وقتی همهگیری بیماری کووید جهان را در بر گرفت، به تدریج سعی کردم برای نقاشی به منابع الهام دیگری مراجعه کنم؛ از جمله طبیعت و به خصوص مناظر کوهستانی. از این رو، برای چند سال بدن انسان از نقاشیهایم حذف شد.///
پس از همهگیری، با بازگشت دنیا به شرایطی عادیتر، بدنها نیز به نقاشیهایم بازگشتند. این بار، بدنها در حال رقصیدن میان طبیعت بودند، اما با وجود تلاشهای زیاد، نتوانستم ترکیبی همگون و منسجم از بدن انسان و محیط طبیعی ایجاد کنم. تا این که لباس را از بدنها کندم: حالا دیگر آنها به آسانی در طبیعت میآمیختند و نقاشیهایم بیانی غنیتر پیدا میکردند.
بخشی از کارم صرف مواجهه با آنچه بوده که هرچند به آن آگاهی و ادراک داشتهام، اما امکان ابرازش را نداشتهام. همانند بسیاری از زنان، گاهی این بدن را، که پوششی آشناست که بیشتر زندگیام در آن میگذرد، از معرض دید پنهان کرده یا از آن شرم داشتهام. با این بدنهای رها و آزاد، سعی داشتهام اشتیاقم به قامت انسانی را بیان کرده، عاملیت بیشتری برای آن قائل شوم.
بعد از چندین سال نقاشی با رنگهای اکریلیک، آرامآرام به رنگهای روغنی روی آوردم چرا که قابلیت ایجاد سطحی درخشانتر و شفافتر داشته، جسمیت لایههای رنگی را کمتر نمایان میکنند. استفاده از رنگهای روغنی امکان بیان عمیقتر نور و سایه و درخشندگی را میداد. با پاککردن رنگهای اضافه از سطح کار، به آرامی لایههای صیقلیتر ایجاد کرده و این تأثیر را بیشتر کردم. این پرترهها لبخند میزنند و میخندند؛ آنها با حالتی تمسخرآمیز، نگاهشان را از بیننده دزدیده و همزمان احساس رهایی، آسودگی و بیخیالی میکنند.
الهه رمضانی