icon2
اتصال اینترنت خود را بررسی کنید.
ویران‌شهر

مجتبی حق‌جو

- نمایشگاه فردی

16 شهريور تا 26 شهريور 1401

ویران‌شهر

بیانیه نمایش:

ویران‌شهر
 

می‌سازمش ؟ می‌سازیمش؟ یا خودش ساخته می‌شود؟ در روند نگارش تصویر، عناصر فضایی به حرکت در می‌آیند. درون اتاق‌های حفره‌ها، صفحات، گستره‌ها و میدان‌ها اشکال در تعامل و تقابل با یکدیگر شکل می‌گیرند و محو، تجزیه و باز‌ترکیب می‌شوند. طی فرایند انعقاد، تصویر کل مبدل به ماشین سینماتوگرافی می‌شود؛ ماشینی با توانایی کنترل نیروهای چیدمان و لایه‌بندی، جفت‌وجور کاری، زمان‌بندی، در هم روی و آنالیز و ترکیب با دیمرهایی برای صورت‌بندی؛ صورت‌بندی‌هایی به ظاهر اتفاقی اما سنجيده. یک صفحه‌حسی بیانگر را باید به چندین لایه تبدیل‌ کرد. لایه نخست تجسدی است با ديرندهای متغیر و در هم‌رونده که متشکل از چندین لایه است. به طور مثال حرکت دستی از بدن می‌تواند تنها یک چرخه کوتاه باشد؛ یک حرکت پاندولی ناقص و بد ریتم که در جهت تغییر و تحولش عمل می‌کند.///

تصاویر به یکدیگر انتقال داده‌ می‌شوند؛ در هم روی‌های‌یگانه که شاید برآیند شیمی درونیای باشند که با درهم تنیدگی بیرون و درون نمایانده شده‌اند. هر تصویر در اتصال با تصاویر دیگر حلقه‌هایی را می‌سازد؛ حلقه‌هایی که مجموعه‌های بی‌شماری در خود دارند. باید پتانسیل عناصر بصری در جهت تصرف تصویر و سازماندهی‌اش بکار رود. روند مدام و متناوب تجزیه و بازترکیب و جفت‌و‌جور کاری. در بستر واپسین لایه، فضا و زمان وجود دارد؛ فیگور و خصوصیات حسی تزریق شده در آن، تحت قوانین نیروهای این لایه عمل می‌کنند و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند. درست است که لایه‌ها و سطوح در یکدیگر ادغام می‌شوند و بر هم تأثیر می‌گذارند؛ اما هریک به تنهایی می‌توانند قوانینی مجزا داشته باشند. نساختمش، نساختیمش، خودش ساخته‌شده. کوتوله‌ای ریزنقش که همه امورشان را در دست داشت، رازهایشان را می‌دانست و همه مطیعش بودند. همه می‌شناختندش جز من که تا همین حالا روحم خبر نداشت چنین کسی هم وجود دارد؛ بیگانه‌ای ریزنقش و کاریزماتیک که تنها یک میانجی است در میان گروه، یک قواد. می‌آید و به همراه چهار نفر دیگر وارد اتاقک می‌شوند. آنجا چه اتفاقی می‌افتد؟ ساعتی بعد  یکی‌یکی از درون اتاق بیرون می‌آیند. اول مردی چرک و سیاه سوخته که به محض خروج سوار ماشین می‌شود. دو نفر دیگر هم همین کار را می‌کنند و در نهایت خود اوست که در حالی که دارد زیپش را بالا می‌کشد، به سرعت سوار ماشین می‌شود و گازش را می‌گیرد و می‌روند. هنوز یک نفر در درون اتاق باید باشد؛ کسی که حتی به حساب هم نمی‌آید. یک برده مکانیکی تمام عیار در یک چهار دیواری خاموش و بدون روزنه که در آن همه چیز تکه تکه‌شده و پر از آت و آشغال است. تصور می کنم هنوز اضافاتی از این بخت‌برگشتگان آنجا باشد. درست است که آنها رفته‌اند؛ اما این تنها تصویرشان است که خارج‌شده و هنوز آن درهم ریختگی‌های فاسد و لجن‌گرفته درون اتاق نمایانند. آیا باید منتظر نفر آخری هم بود که دستگیره در را بچرخاند و از در خارج شود؟ کسی که در درونی ترین لایه چهاردیواری خط‌خطی شده، رسوب کرده‌است. با این وجود احساس می‌کنم که هرگز همچون کسی وجود نداشته‌است. فیگوری با مشخصات و صفاتی ناقص در لحظه‌ای ساخته می‌شود. من ساختمش ؟ ما ساختیمش و یا خودش ساخته‌شده؟

مجتبی حق جو

bktop