امیر موسویزاده
24 تير تا 18 مرداد 1401
استیتمنت نمایش:
امیر موسویزاده در مجموعهی "بازدم" خود به بازاندیشی مستقیم در ماهیت بنیانهای قدرت و ارتباط مستقیم آنها با نهاد بشر پرداخته است. اشاره او به وضعیت ناپایدار، گذرا و مادیگرایانه زندگی انسان مدرن در بطن ارتباطات جامعهای است که خود آنها را سر و شکل داده است؛ اما امروز هر کدام از آن روابط، خودِ او/انسان را به دام آنچه اندیشیده انداخته، و یا دستکم نوعی از نیازمندی و وابستگی را در کیفیت زندگیاش نهادینه کرده است. از منظر جامعهشناختی میتوان آثار این مجموعه را بر پایه نظریه بازتاب نیز مورد بازخوانش قرار داد. این نظریه تاکید میکند که هنر معاصر محصولی است از فضای جامعهی پیرامون در شکلگیری نگاه، رویکرد و ماهیت تولیدِ نهایی هنرمند.///
چونان که در آثار مجموعه "بـــازدم" نیز شاهد هستیم، عناصری برگرفته از فضای زندگی در روابطی نظاممند، تصنعی و در عین حال آشنا با روحیهی انسان مدرن کنار یکدیگر چیده شدهاند؛ تصویر اقتدار هراسناک صندلیهای قدرت، اشارههای نمادین به مفهوم زمان و نقد موقعیتهای ابدی قدرتها، ماشینهای فروش جوارح انسان یا به تعبیری نمایش تجارتِ سلامت، بازنمایی زندگی داد و ستدوار انسان مدرن، و همه اینها، مفاهیم بکارگرفتهشده از سوی هنرمند در معرفی بخشی از ماهیت جامعهی پیرامون به ما هستند. از طرفی، فرم قرارگیری و ارتباط این عناصر نیز حالتی نمادین از وضعیت مسحورِ زندگی انسان مدرن را در برابر بیننده به نمایش میگذارد؛ وضعیتی که در آن آدمی شاهد رویارویی خود با برساختههایش است؛ حالتی مکانمند که همزمان هر کدام از ما را در مقام میراث و وارث به خودمان ارجاع میدهد؛ گویی چیزی را درو میکنیم که بهنوعی روزی خود آنرا کاشتهایم. میتوان در یک کلام چنین گفت که این مجموعه مانند بازدمی است تصویری از تنفس هنرمند در جامعه و فضای پیرامونش؛ فضایی بیمرز که او و هر یک از ما در برساختن شکل امروزین آن سهمی هرچند اندک داشته و خواهیم داشت.
مجموعه E=mc2 با قالبی ترکیبی از مدیومهای مجسمه و فتو-پرفورمنس شامل پانزده اثر از آفرینشهای هنری دو سال اخیر امیرموسویزاده میباشد. آثار این مجموعه با آمیزش دو رویکرد فیگوراتیو و مینیمال اجرا شدهاندکه بهواسطهی بیانی مفهومگرایانه، در فرآیندی تماتیک در کنار هم قرار داده شدهاند. متریال بکاررفته در آثار این مجموعه شامل بتُن، پلکسیگلاس، خشت، ورق استیل و عکس میباشد که تولید این آثار با دقت بسیار مناسبی در پروسهی ساخت نیز همراه بوده است. رجوع و توجه به مباحث نظری و امکانات تکنولوژیک در جهان علم، در بین هنرمندان و جریانهای هنری پیشرو، امری شناختهشده در تاریخ هنر جهان محسوب میگردد. بکارگیری امکانات و یا تقابل بنیادین با این حوزه، آثار مهم و متنوعی را در مدیومها و ژانـرهای مختلف هنری در چـند دههی اخیر سبب شده است. همچنانکه بسیاری از آثار مهم جهان در زمینهی نیومدیا/ رسانههای نوین زاییدهی چنین رویکرد و تعاملی مابین بشر و دنیای تکنولوژیک بوده است. آثار این مجموعه نیز خوانشی خلاقانه از جهان علم را در برابر ما نمایان میکند. هنرمند با بهرهگیری از معادله تبادل جرم-انرژی که مفهومی فرمولبندیشده توسط آلبرت انیشتین در سال 1905 بوده است، به خلق آثاری در حوزهی دیداری پرداخته است. همچنانکه امروزه، علم فیزیک (یا فیزیکِ متاخر) به حوزههای بسیاری از گفتمانهای نظری معاصر از جمله فلسفه و هنر ورود جدی داشته و منشاء بسیاری از تحولات در اندیشهی انسان مدرن و واقعیت اجتماعیاش در نظامهای نوین بوده است.معادلهی انیشتین نمادی از اصل همارزی جرم و انرژی است و بیان میکند که هر مقدار کوچکی از ماده، حاوی بسیار زیادی انرژی در خود است.وجه متافیزیکال نهفته در این معادله یکی از سویههای مهم نظــری در تاریخ فلســفه و علــم در زمینهی مــباحث جهانشناختی و ماهیت شناخت انسانی محسوب میگردد که بهنوعی از ارکان اصلی گفتمانها در رویکرد تحلیل عقلی طبیعت نزد فلاسفه میباشد. بر پایهی این معادله -که سادگی آن تنها سرنخی از پدیدهای ژرفتر درباره طبیعت است - همارزی جرم و انرژی در ماده، یک اصل کلی بوده و نتیجهای از تقارن فضا-زمان است که بهنوعی نظم و قوانین متعالی موجود در طبیعت را مطرح میکند. معادلهی انیشتین در ایجاد درکی درست دربارهی موجودیت حقیقی جهان هستی اهمیت بنیادین داشته است. در واقع انتخاب این نام از جانب هنرمند، در تلاش برای گشودن دریچهای مفهومی برای ارتباط بیشتر مخاطب با آثارش بوده است. هنرمند با بازسازی شماتیکِ زندگی انسانی از طریق دنیای اشیاء، توجه بیننده را به مفاهیم بنیادین حیات بشری در پروسهی زندگی، مرگ و جهان پس از مرگ جلب مینماید. او با بکارگیری مفاهیم بنیادین حوزهی علم فیزیک مانند زمان، جرم، ماده، نور، رنگ و حرکت، به نوعی در پی ایجاد رابطهای ملموس با ذهن و حس مخاطب ِخود نیز بوده است. رابطهای که بواسطهی حضورآگاهانهی نشانههای کمینهگرا، طبیعتگرایانه و تنانه همچون رد پا، بدن برهنه، پاها و ریشه، تشدید و نمـودی دوچندان یافته اسـت؛ همچنین او این نشانهها را گاه به عنوان ابزاری برای بیان و رویــارویی با واقعیتهای اجتماعی روز نیز بکار بسته است؛ واقعیتهای که برپایهی ابر-مفهومی از چیستی زندگی امروزین در سایه و فشار تعاملات این-جهانی شکلگرفته است؛ و اینکه “انسان” بهعنوان محصولی از زمان و مکان در چه مقیاسی از ماهیت تاریخی-اسطورهای خود جریان دارد.
سعید خاورنژاد