در مجموعههایم هدفی که در ساختار بصری تمامی آنها مشترک است و در هر مجموعه پالایش یافته و به تفکر بصری بهتری دست یافته، توجه به سطوح و نور و سایه است که بی شک در ساختار بصری اولیه، ساده انگاری موراندی و دیدن سوژههایش، ترکیب بندی سطح وار نگارگری ایرانی، برخورد با نور و سایه در آثار رامبراند که گویی مارا تا ابد از تاریکی به نور و از نور به تاریکی میبرد و همچنین هاپر با آن برشهای تیز گونهاش بین نور، سایه و فریزشدگی فیگورهایش در کارهایم بی تاًثیر نبوده است.
این تاثیر پذیری را خواستم از فیلتر ذهنیام عبور داده و با تجربههای بیان بصریام بیامیزم و از آن خود کنم. در کارهایم علاقه ای به جزئیات فرعی در ترکیب بندی ندارم. فرم و رنگم را استریلیزه میکنم چون فکر میکنم بدین شکل به شخصیت و ماهیت سوژههایم نزدیکتر میشوم و این سوژهها با پالایش عناصر اطرافشان است که خودنمایی کرده و مرا به بیان بصری ام کمک میکنند .بیانی که شاه کلیدش تناقضی است که نور و سایه با کنتراست بالا آن را تشدید کرده و با سادگی سطح وار از ساختار بیرون میآید و مارا با دنیایی از تضادها، تردیدها، امید و تنهایی معاصر گونهی حال مان روبه رو میکند. که تمامی این حالات با ترس و وهم نمایان میشود و یا با سرخوشی و شاعرانگی به سرانجام میرسد.