در جهانی ماهیتا دوقطبی هستیم، جهانی که خود از دو جهان اصل که دوقطب اصليست و یک جهان فرع یا جهان واسط تشکیل شده. این جهان در بازه دو بینهایت جزء و كل صدق میکند و در ابعاد گوناگون سلسلهوار به پیش میرود. دریک قطب جهان فرم و ماده را داریم که محاط، متکثر، متراکم و سنگین است شکلگیری آن در طول زمان امکان پذیر، و در قطب دیگر جهانی واحد و مجرد که محیط است و پنهان. این دو جهان در تضاد و دشمنی خود جهان واسط را میآفرینند و اتصال این دو قطب متضاد برقرار میشود. اکنون این آفرینش را به یک جهان مثالی به نام مجسمههای نورانی میبریم. مجسمههای نورانی از دو جهان فرم ومعنا تشکیل شده که فرم آن همان مجسمه سفید رنگی است که از یک اسکلت چوبی و پوششی کاغذی تشکیل شده، در ابتدا یک تکه چوب که نخستین مکان است را داریم که بگوی جهانی قدیم است و ساکن که با ورود تکههای دیگر چوب (تکه های مکان حرکت و درنتیجه جریان زمان آغاز میشود و در نهایت با پایان حرکت و آغاز سکون یک اسکلت چوبی که یک مکان واحد است بوجود میآید و باز فرآیند در بعدی دیگر تکرار میشود و قرار گرفتن تکههای خرد کاغذ به شکلی متوالی حرکت را شکل میدهند و زمان جاری میشود تا در نهایت اسکلت پوشانده شده و جریان متوقف میشود و زمان به مکان تبدیل شده و مکانی پیوسته در بعدی جدید شکل میگیرد و به این ترتیب تکه مکانهای گسسته به شکل متوالی که جریان زمان را بوجود میآورند به پیش میروند تا اینکه چ حرکت به سکون و در نتیجه آن زمان به مكان مبدل میشود. اکنون به سراغ قطب دیگر که جهان مجرد است میرویم، این جهان همان نور در مجسمه های نورانی است که پیوسته و فاقد زمان است و در یک آن همه جا حضور دارد و بی هیچ رنگ و بویی به شکل کالبد و فرم در میآید و در نهایت احساس که نتیجه تضاد میان این دو قطب است در جهان واسط شکل میگیرد درست به مانند شناخت، حرکت، هستی وهر آنچه در آن است.