اما هر خانهای تنهاست
کارنمای گروهی «خانه» مجموعهای از آثار هنرمندان مختلف را با محوریت مفهوم «خانه» کنار هم میآورد. ایدهی اصلی این مجموعه از قطعهای با عنوان «شعر و واقعیت» به قلم روبرتو خُوارز، شاعر آرژانتینی، گرفته شده است که در آن شاعر اعلام میکند که هر فضایی (و بالتبع آن در اینجا، هر خانهای) ورایِ خود میرود. این فراروی با توجه به آنچه طیِ دهههای گذشته در درون مرزهای ملّی و مابین مرزهای جغرافیای ما رُخ داده است «خانهها» را بیش از پیش گسستهتر و تنهاتر کرده است. با آوارهشدن میلیونها سوری، لیبیایی، ایرانی، عراقی، مصری، و افغانستانی در دهههای اخیر و پس از آنچه جنگها بر سر کشورهای این منطقه آورد «خانه» دلالتهای رومانتیکِ خود از قبیل سرپناه، مامن و مهمتر از همه، «حوزهی خصوصی» را از دست داده است.
مجموعهی «خانه» بر شکافهایی تاکید دارد که بر رُخ، تن، تاریخ، و بدنهی خانههایمان نشسته است؛ شکافهایی که «تصویرِ خانهی آرمانی» را از بیخ و بُن بحرانی میکند و ما را به تامل دوباره بر آنچه اکنون «خانه» مینامیم دعوت میکند.
به زعم خُوارز «هیچچیز در هیچچیز نمیگنجد». این کارنما به تبعیت از این گزاره، گواه و شاهدی است بر اینکه تلاش برای گنجاندن «خانه» در یک قالبِ واحد، کُلی و یکدست، پیشاپیش تلاشی شکستخورده است. این کارنمای گروهی با اذعان به این نکته، تن به مخاطرهی تاملِ دوباره دربارهی «خانه» میسپارد.///
قطعهی «شعر و واقعیت» روبرتو خُوارز:
یک خانه
نمیتواند خانهای دیگر را بزداید،
اما میتواند آن را در تنگنا بگذارد.
زیرا خانهها نیز جایی را اشغال میکنند،
در بُعدی دیگر که بیش از خانه است.
خانههایی هستند تکآوا،
خانههایی دیگر با آواهای بسیار
و حتا خانههایی بیآوا،
اما هر خانهای تنهاست،
تنهاتر از آنچه در بر دارد.
هرچند هر خانهای
سرانجام به هر خانهی دیگر میآمیزد.
هرچند هر خانهای
بازیِ ناممکنی است،
زیرا هیچچیز در هیچچیز نمیگنجد.
هنرمندان